خب دوباره تصمیم گرفته بنویسه.بزودی یعنی کمتر از یه ماه آینده قراره برای مدت دو یا سه ماه تنهاتر شه.خب باید شروع کنه.پنشنبه امتحان زبان دکتری داره!اوه چه غلطا!آسونه اما.هرکی فک می کنه سخته،خره.بیاد امتحان بده،حتما قبوله.بعد؟هاه بعد قراره یه دوشنبه خوب داشته باشه.بهش گفته ببینم چیکا می کنی!م م م وقتی تو بغلشه،می تونه خودش باشه.همه ی همه ی همه ی خودش.یه چیزایی بهمش می ریزه.موهومیات!چیزای نمی دونه موجود یا ناموجود،خراب می کنه لحظه هاشونو.مگه نه اینکه باهم بودن و این همه فرازوفرودو دردو غم واندوه و اشک واسه بهتر شدنه؟پس؟!دوس داره بی خیال ناموجودیات بشه و بهتر کنه زندگی رو واسه خودشون.کاش بتونه.اما مازوخیستی که اونه ه ه ه ه!اوه اوه اووه!
اشتراک در:
نظرات (Atom)
