خب دوباره تصمیم گرفته بنویسه.بزودی یعنی کمتر از یه ماه آینده قراره برای مدت دو یا سه ماه تنهاتر شه.خب باید شروع کنه.پنشنبه امتحان زبان دکتری داره!اوه چه غلطا!آسونه اما.هرکی فک می کنه سخته،خره.بیاد امتحان بده،حتما قبوله.بعد؟هاه بعد قراره یه دوشنبه خوب داشته باشه.بهش گفته ببینم چیکا می کنی!م م م وقتی تو بغلشه،می تونه خودش باشه.همه ی همه ی همه ی خودش.یه چیزایی بهمش می ریزه.موهومیات!چیزای نمی دونه موجود یا ناموجود،خراب می کنه لحظه هاشونو.مگه نه اینکه باهم بودن و این همه فرازوفرودو دردو غم واندوه و اشک واسه بهتر شدنه؟پس؟!دوس داره بی خیال ناموجودیات بشه و بهتر کنه زندگی رو واسه خودشون.کاش بتونه.اما مازوخیستی که اونه ه ه ه ه!اوه اوه اووه!
۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه
هه هه ديشب يه سوسك كه بسيار سوسك حموم بود سلانه سلانه اومد تو اتاق .منو دو تا خانم دكتر محترم داشتيم هندونه مي خورديم اولش من ديدمش. يهو بازوي خانم دكترو چسبيدم و چشام كه گرد شد خانم دكتر فهميد اتفاق ناگواري در شرف وقوع است! اينجوري شد كه ما دوتا پريديم رو تخت و جيغ زديم الكي و خنديديدم راستكي!خيلي زياد.بعد من خانوم دكتر ديگه رو صدا زدم:
سيد سيد بيا دشمن حمله كرد!
سيد يعني خانوم دكتر خودشو با يه كيسه فريزر رسوند سوكسه رو گرفت و انداخت ته سطل آشغال.بدون اينكه قتلي رخ بده!
اما ما تخليه هيجا ني شديم كه نگو و نپرس.تا اونجا كه قلب جريحه داره خانوم دكتر تپلمون هم اندكي شاد شد!
مرسي خدا واسه آفريدن سوسك حتا!
سيد سيد بيا دشمن حمله كرد!
سيد يعني خانوم دكتر خودشو با يه كيسه فريزر رسوند سوكسه رو گرفت و انداخت ته سطل آشغال.بدون اينكه قتلي رخ بده!
اما ما تخليه هيجا ني شديم كه نگو و نپرس.تا اونجا كه قلب جريحه داره خانوم دكتر تپلمون هم اندكي شاد شد!
مرسي خدا واسه آفريدن سوسك حتا!
۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه
اين روزا بيشتر همكلاسي هام موضوع پايان نامه شونو مي دونن.من اما از اينكه بخوام يه چيز صرفن تئوري ارائه بدم متنفرم.موضوع مورد علاقه خودمم از همين الان مي دونم يه دنيا كار داره!اما مطمئنم جز اين نمي تونه باشه.يعني من آدم جور ديگه اش نيستم.اوهوم.بهله!
اما الان همين الان ت شروع اين هفته كه همون هفته اول شهريور باشه دو تا نمايشنامه دارم كه بايد تحويل بدم و يه مقاله.موضوع مقاله مو دوس دارم اما اونم لامصب هيچي منبع ندارم ازش!):اما اگه فكر كرديد موضوع ديگه اي رو انتخاب مي كنم،خريد!
ماي خدا،من اين هفته سه تا تحويل پروژه دارم،اما به هيج جام نيس انگار،چي پيشنهاد مي كني؟!
دارم مي رم دانشگاه.نمي دونم برنامه شون تو اين ماه نخوردن و نياشاميدن تغييري كرده يا نه!؟
تو اين گرماي مضاعف شهريوري،كسي هس آيا كه بتونه نياشامه واقعني!؟
۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه
نخست:
همين كه پاشو از در مي ذاره بيرون تبخير ميشه.دلش مي خواد برگرده.حرارت حرارت بازم حرارت!
دو ديگر:
ديشب برث دي پاريش بوده.خوچ گذشت درحد تيم ملي.يك عالمه هداياي نفيس و ارزنده گرفت!بعله وارد بيست وشش سالگي شد.
تولدش مبارك البته!
سه ديگر:
فك مي كنه از موبايل بدش مياد.هم در اين لحظه هم هميشه انگار.مي گه كاش نبود!
چهارديگر:
چه خوب كه فردا تعطيل است.
پنج ديگر:
م م م م عچق زده شده.دلش هيچي و هيچ كي (بخصوص هيچ كي)نمي خواد انگار!
شش ديگر:
خوش و تنها خودش لازمه تا دنياشو امن و امون كنه نه هيچ كس و نه هيچ چي!
هفت ديگر:
دو سه ماهه همش سرما مي خوره در حد بي ام و كروك.شايد چيز بهتري نيس كه بخوره.ها؟!نمي رسه واسه خوش آشپزي كنه.امشب پلو مي پزه فردا شب قورمه سبزي،پس فردا مي خوردش.اينجوري يعني دوشب تا ميل نمودن غذاي پخته شده.زنده مي مونه آيا؟!
همين كه پاشو از در مي ذاره بيرون تبخير ميشه.دلش مي خواد برگرده.حرارت حرارت بازم حرارت!
دو ديگر:
ديشب برث دي پاريش بوده.خوچ گذشت درحد تيم ملي.يك عالمه هداياي نفيس و ارزنده گرفت!بعله وارد بيست وشش سالگي شد.
تولدش مبارك البته!
سه ديگر:
فك مي كنه از موبايل بدش مياد.هم در اين لحظه هم هميشه انگار.مي گه كاش نبود!
چهارديگر:
چه خوب كه فردا تعطيل است.
پنج ديگر:
م م م م عچق زده شده.دلش هيچي و هيچ كي (بخصوص هيچ كي)نمي خواد انگار!
شش ديگر:
خوش و تنها خودش لازمه تا دنياشو امن و امون كنه نه هيچ كس و نه هيچ چي!
هفت ديگر:
دو سه ماهه همش سرما مي خوره در حد بي ام و كروك.شايد چيز بهتري نيس كه بخوره.ها؟!نمي رسه واسه خوش آشپزي كنه.امشب پلو مي پزه فردا شب قورمه سبزي،پس فردا مي خوردش.اينجوري يعني دوشب تا ميل نمودن غذاي پخته شده.زنده مي مونه آيا؟!
۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه
تابستون عجيبيه واسش!شيش روز هفته سركاره.هر روز از ساعت7تا4و بعدش از 5تا7كلاس زبان يعني به طور ناخواسته بيرونه(تازه قراره از هفته بعد جمعه هام سركار باشه به سلامتي)...وبعد7به طور خواسته بيرونه درحال خريدو معاشرت و به طور مشكوكي ارتباطات اجتماعي !وپر كردن ديتا رايتينگش شايد!اوهوم يه همچين تابستونيه تابستون امسال!
مي خواس بره سفر.نشد كه. به خاطر همين چيزا!
مي خواس بره سفر.نشد كه. به خاطر همين چيزا!
۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه
۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه
۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه
-اكه هه،هميشه.
مثه يه شبح
زير يه سقف
دارم مي چرخم،
من مدام
به همه جاهايي كه قراره بي تو زندگي كنم
سر مي زنم.
ريچارد براتيگان،وصالی فلاح، یگانه. دری لولا شده به فراموشی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶، ISBN 964-362-343-2.
ریچارد گری براتیگان (به انگلیسی: Richard Brautigan) (۳۰ ژانویه ۱۹۳۵ - ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴) نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. از او ۹ رمان، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است. رمان صید قزل آلا در آمریکا اولین و شناخته شدهترین اثر اوست. وی عضو جنبش بیت بود. ریچارد براتیگان با تفنگ شکاری کالیبر ۴۴ خودکشی کرد.
مثه يه شبح
زير يه سقف
دارم مي چرخم،
من مدام
به همه جاهايي كه قراره بي تو زندگي كنم
سر مي زنم.
ريچارد براتيگان،وصالی فلاح، یگانه. دری لولا شده به فراموشی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶، ISBN 964-362-343-2.
ریچارد گری براتیگان (به انگلیسی: Richard Brautigan) (۳۰ ژانویه ۱۹۳۵ - ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴) نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. از او ۹ رمان، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است. رمان صید قزل آلا در آمریکا اولین و شناخته شدهترین اثر اوست. وی عضو جنبش بیت بود. ریچارد براتیگان با تفنگ شکاری کالیبر ۴۴ خودکشی کرد.
۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه
۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه
بین ایستگاه پنج و هفت توچال،احساس می کنه اون گیاهیه که آفتاب و آب رو می مکه تا زندگی کنه!
(مقتبس از! فروغ: روی خاک)
پ ن:حس می کنه و می بینه آروم شدن همه؛ تو وبلاگا می بینه(حال همه دگرگونه اما نه دگرگونی ناشی از مسائل روز شایدم تاحدی آره اما بیشتر نه.اینو ازگاهی خوشبختی چه دست نیافتنیست این روزهانه یار نه موزیک نه الکل نه سیگارنه فیلم نه کتاب تا تنها راه تحمل پذیری هستی در ادبیات غرقه شدن است ها می فهمه)،تو مرکز خریدااز مرفهین بی درد همیشه درحال خریددیشب تو تندیس و غیرمرفهین نسبتا بادرد می فهمه.حتی تو توچال!البته اونجا فرق می کنه کلا آدما تو کوهستان متفاوتن اما حرف از اتفاقات نیس حتی که!
اینا همه خوبش می کنه کلن که لازم نیس بار اینهمه عجایب و غرایب وتلخی ها و اندوهگینی هارو اونم تنهایی تحمل کنه. اساسن تو خیلی اتفاقات حالا چه ساده چه پیچیده که گاهن به اون ربطی هم نداره و اصلا مسئله مال کس دیگه اس و کاملن خصوصیشه بیشتر از اشخاص مربوطه خودشو می کشتیده سابقن. اما حالا کلی متفاوت شده دخترم به هیچ جاش نیس گاهن!(به این حالت گویند بزرگ شدن گویی!)
پ پ ن:البته این فقط در مورد مسائل خصوصی اطرافیانه نه مسائل عمومی و گاها حیاتی!
مثلن چندصبح پیش دوس پسر دوستش بهش زنگ می زنه می گه من دوستتو گروگان گرفتم به مامانش بگو تا دخترشو بم نده خودش می دونه و...!و اون چنان آسمون و زمین رو بهم دوخت که انگار خودش گروگانه و الخ!نتیجه این شد که اونا فردا بر گشتن و زندگی خوب و خوشی رو تا آخر عمر ادامه دادن!
(مقتبس از! فروغ: روی خاک)
پ ن:حس می کنه و می بینه آروم شدن همه؛ تو وبلاگا می بینه(حال همه دگرگونه اما نه دگرگونی ناشی از مسائل روز شایدم تاحدی آره اما بیشتر نه.اینو ازگاهی خوشبختی چه دست نیافتنیست این روزهانه یار نه موزیک نه الکل نه سیگارنه فیلم نه کتاب تا تنها راه تحمل پذیری هستی در ادبیات غرقه شدن است ها می فهمه)،تو مرکز خریدااز مرفهین بی درد همیشه درحال خریددیشب تو تندیس و غیرمرفهین نسبتا بادرد می فهمه.حتی تو توچال!البته اونجا فرق می کنه کلا آدما تو کوهستان متفاوتن اما حرف از اتفاقات نیس حتی که!
اینا همه خوبش می کنه کلن که لازم نیس بار اینهمه عجایب و غرایب وتلخی ها و اندوهگینی هارو اونم تنهایی تحمل کنه. اساسن تو خیلی اتفاقات حالا چه ساده چه پیچیده که گاهن به اون ربطی هم نداره و اصلا مسئله مال کس دیگه اس و کاملن خصوصیشه بیشتر از اشخاص مربوطه خودشو می کشتیده سابقن. اما حالا کلی متفاوت شده دخترم به هیچ جاش نیس گاهن!(به این حالت گویند بزرگ شدن گویی!)
پ پ ن:البته این فقط در مورد مسائل خصوصی اطرافیانه نه مسائل عمومی و گاها حیاتی!
مثلن چندصبح پیش دوس پسر دوستش بهش زنگ می زنه می گه من دوستتو گروگان گرفتم به مامانش بگو تا دخترشو بم نده خودش می دونه و...!و اون چنان آسمون و زمین رو بهم دوخت که انگار خودش گروگانه و الخ!نتیجه این شد که اونا فردا بر گشتن و زندگی خوب و خوشی رو تا آخر عمر ادامه دادن!
۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه
حالش خوبه؟!
آره...پنج صبح بیدار شده(اساسن روزایی که صبح زود بیدار می شه حالش خوبه!)مافین بی بی می خوره الان حتی که...
ترجمه داره اندازه چی!مقش داره و به خیلی جاهاش هست که حتی!چون دل و دماغ نداره مثل همه، این روزا!
دوستش بیمارستانه باید بره پیشش تنهاس آخه حیوونی!
درواقع گمان می کرد امروز بیرون نمیره و واسه همین لباساشو(همه لباساشو تقریبا)شسته و حالاچی جوری بره بیرون آخه؟!!
پ.ن:
*داره میره.
*سیستم ایمنی بدنش ضعیف شده ظاهرا!این دومین بار تو دو ماه گذاشته اس که سرما می خوره در حد بنز!
۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه
می بینه: شکستگی ها،داغونی ها،بهم ریختگی ها!از پارک وی تا تجریش...
می بینه: مردمی که دسته دسته می رن ولیعصر،زن و مرد،بچه، پیروجوون!اصلا هم تعجب نمی کنه!
می بینه: مردی که کنار پیاده رو خیابون فاطمی تو همین حال و هوا داره نماز می خونه.
می بینه: یه چیزایی که هیچ جاشون پیدا نیس و یه چیزایی دستشونه که یه صدایی میده! تا حالا اون این چیزارو ندیده بوده!
1.دیروز،غروب،حوالی فاطمی:
پدر زنگ زده بهش گفته:دخترم اگه فک می کنی چیزی عوض می شه برو اما من می دونم تو دختر عاقلی هستی!
2.صبح،خارجی،تو تاکسی،چمران:
گمان می کنه کسی دل و دماغ هیچی نداره امروز از دیروز.برعکس روزای پیش که انگار همه حس و حال حتی اضافه کاری هم داشتن که!
3.ظهر،خارجی،تو تاکسی،حوالی پارک وی:
آقا رانندهه می گه سالها قبل..یکیو کشتن شب هفتش مردم ریختن بیرون،چهلمش و اینجوری بود که انقلاب شد!اما دخترم این کتکا این کشته شدنا چیزیه که از دستتون میره فقط!
4.ظهرتر،خارجی،چمران حالا،تو تاکسی همچنان:
یه ساختمون زشت می بینه.حالش به بد دچار دگردیسی می شه!
پ ن:دیشب شب بدی بود.
پ ن تر:
امروز روز مادره انگار؛بهشون گفت مادر مهربونتونو بکشین؛سپهره می گه:شیما جون میشه شمارو بکشم؟!
اشتراک در:
نظرات (Atom)


