۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

هه هه ديشب يه سوسك كه بسيار سوسك حموم بود سلانه سلانه اومد تو اتاق .منو دو تا خانم دكتر محترم داشتيم هندونه مي خورديم اولش من ديدمش. يهو بازوي خانم دكترو چسبيدم و چشام كه گرد شد خانم دكتر فهميد اتفاق ناگواري در شرف وقوع است! اينجوري شد كه ما دوتا پريديم رو تخت و جيغ زديم الكي و خنديديدم راستكي!خيلي زياد.بعد من خانوم دكتر ديگه رو صدا زدم:
سيد سيد بيا دشمن حمله كرد!
سيد يعني خانوم دكتر خودشو با يه كيسه فريزر رسوند سوكسه رو گرفت و انداخت ته سطل آشغال.بدون اينكه قتلي رخ بده!
اما ما تخليه هيجا ني شديم كه نگو و نپرس.تا اونجا كه قلب جريحه داره خانوم دكتر تپلمون هم اندكي شاد شد!
مرسي خدا واسه آفريدن سوسك حتا!
شاعر مي گه:
آخه به هر زبون
ميگم دوست دارم
بازم به من مي گي
نمي شه باورم
اگه تو ازبري
زبون زرگري
اوزو س زتز
نمي دونم چي چي!
پ ن:ديويي ازت ممنونم كه موجوداتي مث استاد شماعي زاده رو آفريدي تااين آهنگاي هيجان انگيزو بيافرينن تا دوز هيجان من تو اين روزاي افسردگي ناشي از فراووني مشق بره بالااااااا!

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

اين روزا بيشتر همكلاسي هام موضوع پايان نامه شونو مي دونن.من اما از اينكه بخوام يه چيز صرفن تئوري ارائه بدم متنفرم.موضوع مورد علاقه خودمم از همين الان مي دونم يه دنيا كار داره!اما مطمئنم جز اين نمي تونه باشه.يعني من آدم جور ديگه اش نيستم.اوهوم.بهله!
اما الان همين الان ت شروع اين هفته كه همون هفته اول شهريور باشه دو تا نمايشنامه دارم كه بايد تحويل بدم و يه مقاله.موضوع مقاله مو دوس دارم اما اونم لامصب هيچي منبع ندارم ازش!):اما اگه فكر كرديد موضوع ديگه اي رو انتخاب مي كنم،خريد!
ماي خدا،من اين هفته سه تا تحويل پروژه دارم،اما به هيج جام نيس انگار،چي پيشنهاد مي كني؟!
دارم مي رم دانشگاه.نمي دونم برنامه شون تو اين ماه نخوردن و نياشاميدن تغييري كرده يا نه!؟
تو اين گرماي مضاعف شهريوري،كسي هس آيا كه بتونه نياشامه واقعني!؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

i will survive