-ماجرای عاشقانه
برای اولین بار
15ثانیه به یک مگس ژاپنی خیره بودم
او روی یک آجر قرمز
در"میت سوی پلازا"نشسته بود
واز آفتاب لذت می برد.
اصلا اهمیتی نداد که من به او خیره شدم
داشت سروصورتش را تمیز می کرد
شاید داشت
برای قرار ملاقاتش
با یک دوشیزه مگس زیبا آماده می شد،که قرار بود نوعروسش
شود؛
یا با دوستان خوبی
که قرار داشت ناهار را بعدا
سر ظهر
در"میت سوی پلازا"
باهم صرف کنند.
.
.
.
به طور عمیقن واضحی!:ریچارد براتیگان
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر