۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

داشتم فکر می کردم قراره زندگیم پر از حضور بشه.قراره منم یه آدم خصوصی داشته باشم...
داشتم عاشق می شدم.می خواستم عاشق بشم.نشد...ما از جنس هم نبودیم.همین!

پ ن:به طرز عجیبی زیباتر شده بودم و خونم خوش بود به شکل تابلویی!یعنی چی آخه؟!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر