۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

1.دیروز،غروب،حوالی فاطمی:
پدر زنگ زده بهش گفته:دخترم اگه فک می کنی چیزی عوض می شه برو اما من می دونم تو دختر عاقلی هستی!
2.صبح،خارجی،تو تاکسی،چمران:
گمان می کنه کسی دل و دماغ هیچی نداره امروز از دیروز.برعکس روزای پیش که انگار همه حس و حال حتی اضافه کاری هم داشتن که!
3.ظهر،خارجی،تو تاکسی،حوالی پارک وی:
آقا رانندهه می گه سالها قبل..یکیو کشتن شب هفتش مردم ریختن بیرون،چهلمش و اینجوری بود که انقلاب شد!اما دخترم این کتکا این کشته شدنا چیزیه که از دستتون میره فقط!
4.ظهرتر،خارجی،چمران حالا،تو تاکسی همچنان:
یه ساختمون زشت می بینه.حالش به بد دچار دگردیسی می شه!
پ ن:دیشب شب بدی بود.
پ ن تر:
امروز روز مادره انگار؛بهشون گفت مادر مهربونتونو بکشین؛سپهره می گه:شیما جون میشه شمارو بکشم؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر