من هم شما رو... و کاش الان نبود و من کمی از ته دل تر خوشحال می شدم از دیدن یک کامنت از یک آدم ِ جدید... اما الان، الان است و آدم آدم است و آنهمه حیوان انسان نمای آماده به کشتن که در خیابان ببیند دیگر هیچ وقت فکر کنم حتا لبخندش هم نمی آید..
گاه بغضی تا در گلویم گره نخورد/
گاه مفهومی درک نشدنی از شک و انتظار/
گاه نگریستن پرسه های پیرامونم/
نتیجه بازوبسته شدن قیچی ای که چیزی را در من می درد/
دقایقی دزدیده/
تا کسی،تا چیزی/
راوی این گزاره/
منم
یاد یه جمله ای افتادم:
پاسخ دادنحذفبه جای لعنت فرستادن به تاریکی، یه شمع روشن کن.
من هم شما رو...
پاسخ دادنحذفو کاش الان نبود و من کمی از ته دل تر خوشحال می شدم از دیدن یک کامنت از یک آدم ِ جدید... اما الان، الان است و آدم آدم است و آنهمه حیوان انسان نمای آماده به کشتن که در خیابان ببیند دیگر هیچ وقت فکر کنم حتا لبخندش هم نمی آید..