هه هه ديشب يه سوسك كه بسيار سوسك حموم بود سلانه سلانه اومد تو اتاق .منو دو تا خانم دكتر محترم داشتيم هندونه مي خورديم اولش من ديدمش. يهو بازوي خانم دكترو چسبيدم و چشام كه گرد شد خانم دكتر فهميد اتفاق ناگواري در شرف وقوع است! اينجوري شد كه ما دوتا پريديم رو تخت و جيغ زديم الكي و خنديديدم راستكي!خيلي زياد.بعد من خانوم دكتر ديگه رو صدا زدم:
سيد سيد بيا دشمن حمله كرد!
سيد يعني خانوم دكتر خودشو با يه كيسه فريزر رسوند سوكسه رو گرفت و انداخت ته سطل آشغال.بدون اينكه قتلي رخ بده!
اما ما تخليه هيجا ني شديم كه نگو و نپرس.تا اونجا كه قلب جريحه داره خانوم دكتر تپلمون هم اندكي شاد شد!
مرسي خدا واسه آفريدن سوسك حتا!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

الان دیگه خانم دکتر تپلت لاغره و خوشحال...
پاسخ دادنحذف