مستی بی می
مستی مستی
خدای شراب در برابرم
خیال تو
اینک
چه پروای شراب؟
مستی مستی
خدای شراب در برابرم
خیال تو
اینک
چه پروای شراب؟

اندکی بعد...داخلی،خونه،درحالیکه گلوم کمی می خاره،از نوع ویروسی نه باکتریایی!
همیشه اندکی رضایت و موافق بودن امور برای من چون مستی بوده،از بس که پیش از آن ،از هوس آن سرمست بوده ام.
من آنگونه مستی را شناخته ام که شکل اندیشه ها را اندکی تباه می کند.
روزی را به یاد دارم که اندیشه هایم چون لوله های تودرتوی دوربین،کوچک می شد؛اندیشه یکی مانده به آخر،همیشه ظریفتر جلوه می کرد و سپس از همان اندیشه،اندیشه ای بازهم ظریفتر بیرون می آمد.
روزی را به یاد دارم که اندیشه هایم چنان مدور می شد که براستی کم مانده بود که بگذارم روی زمین بغلتد.روزی را به یاد دارم که اندیشه هایم چنان کش دار شده بود که هریک پی در پی،شکل همه را به خود می گرفت.بارهای دیگر دو اندیشه بودند که موازی هم گویی می خواستند تا اعماق جاودانگی رشدو نمو کنند.
من آن مستی را شناخته ام که آدمی را وامی دارد خود را بهتر،بزرگتر و احترام انگیزتر،پرهیزگارتر و غنی تر از آنچه هست بپندارد.
آندره ژید و ادبیات فارسی
حسن هنرمندی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر