گفت اول:
داخلی،صبح،آشپزخونه
-این بار چندمیه که اینو به خودم می گم؟!
"هیچ کاری در زندگانی سخت تر از پوست کندن تخم مرغ آب پز داغ نیست!"
گفت دوم:
حالم بهتره!اصلا انگار نه انگار دیروز داشتم می مردم.واقعنی تفکر می کنم که این تکنولوژی تولید دارو و پیشرفتهای روزافزون پزشکی چه کارها که نمی تواند بکند!
گفت سوم:
دارم میرم خونه.پیش مامانم.لوس کردن خودم واسه مامانٍِِ خونم،کم شده!
گفت چهارم:
اینقده درس و مقش دارم که.اما به هیچ جام نیست.میرم سفر حتی که!همیشه همین جوری بوده.موقع کنکور کارشناسی مهمونیمم رفتم رفیق بازی ام کردم..کنکور ارشدم هویجوررر..هرکاری دوس داشتم کردم.الانم یک انسان موفقی هستم که حتی!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر